وقتی اثاث منزلت را سوار بر کامیون کهنه و دود گرفته می کنی، احساس می کنی که جانت به لبت آمده و دارند جنازه ات را بار ماشین می کنند. چند تا صندلی شکسته و بسته و یک کمد کهنه و از مُد افتاده و چند دست رخت خواب چرک گرفته و یک تخت زوار در رفته(ادامه مطلب)
همگان تو را همه جور نام می نهند، یکی بهتو میگوید حلّال مشکلات، دیگری مایه مباهات می خواند و گروهی تورا تاج سر و عده ای دردسرت می دانند. خلقی با تو می خندند و مردمی برای تو میگریند.(ادامه مطلب)
زودتر از آنی که فکرش را میکنی پیر می شوی و زودتر از آنی که فکرش را می کنی زمین گیر می شوی. زودتر از آنی که انتظارش را داری چینهای پیشانی و صورتت بیشتر و عمیق تر می شوند، زودتر از آنی که به خود آیی خواهی دید که روستای کوچک کودکی هایت شهر شده و جاده های ملایم و خاکی اش سیاه و مجهول شده اند(ادامه مطلب)
در ماهی که گذشت ، سریال فاصله ها از صدا و سیمای ملی پخش شد. این سریال توانست در بین عموم مردم بینندگانی برای خود دست و پا کند. به روال معمول سریالهای تلویزیونی رسانه ملی ، داستان مذکور از دو قسمت سیاه و سفید و دو جبهه خوب ها و بد ها تشکیل شده بود و طبق عادت همیشه خوبها بر بدها پیروز می شوند(ادامه مطلب)
می گفت اسمش مهران است و بیست ویک سال دارد و ماشینش را که یک پیکان مدل شصت وهفت بود قسطی خریده است.می گفت این عینک ته استکانی را که به چشم زده، حاصل درس خواندن های فراوان و شب نخوابیدن های بسیار است . چون او همیشه آرزوداشت مهندس نفت شود..ادامه مطلب
یونانیان باستان بر این باور بودند که یک نفر دو بار نمی تواند در یک رودخانه شنا کند.این سخن در نگاه اول بسیار ساده و سطحی به نظر می رسد اما هنگامیکه در کنه و ضمیر آن با مداقه بیشتر نظر کنیم درمی یابیم که خود فلسفه ای دارد به درازای عمر آدمی.این جمله با ما می گویدکه جهان با سرعتی غیر قابل تصوردر حال تغییر است..ادمه مطلب
آینه تاریخ از آغاز آفرینش تا فرجام آنهمواره قامت ستبر مردانی را در سینه داشته است که خود تاریخ ساز بوده اند . مردانی که خورشید بر نور وجودشان سر می ساید و آسمان به پاسداشت عظمتشان از خاک قدومشان بوسه می رباید.آشنایی با مردان بزرگ تاریخ ،طرفه اکسیری است که از وجود خاکی انسانها طلای ناب می سازد.ادامه مطلب..
امروز دوستی از من پرسید راستی می دانی چرا هر وقت باران می بارد، بالای شهر بیشتر می بارد و در پایین شهر از شدت و حدت باران کم می شود؟ این سوالش مرا به فکر فرو برد و با خودم گفتم: راست می گویند که هر چه هست برای بالای شهر و بالا شهری هاست. هوای خوب، آب خوب، نان خوب،خواب خوب (امنیت خوب)، خیابان خوب، مغازه خوب، پارک خوب، میوه خوب و خلاصه هر ...ادامه مطلب
آن سوی خیابان، فریاد و سر و صدای کودکان شادی به گوش می رسد که همراه پدر و مادرشان که جیب هایی پر از پول دارند ،در شهربازی یا قصر شادی مشغول بازی و هیاهو هستند. استخر توپ، سرسرۀ مار پیچ، تاب و ماشین برقی و هزار سرگرمی دیگر، دل مشغولی کودکان آن سوی خیابان است. .........ادامه مطلب
پیش تر رفتم، مرا که دیدخیال کردکه می خواهم از او چیزی بخرم، چند جفت دستکش زمستانه، چند جفت جوراب مردانه وزنانه وبچه گانه وچند تا لیف وکیسه حمام را روی کارتن پهن کرده بود وخودش روی بلوک جدول آبی، که روزها بود آبی نداشت، نشسته بود. پیر مرد هفتاد سال بیشتر داشت، لباسهای تیره رنگ وکهنه وچروک دست وصورتش فریاد می زد که رنجها کشیده و در طول روزگاران مصیبتها دیده، قیافه اش از بس باد خورده بود به کبودی می زد.(ادامه مطلب)
کاربران گرامی شما می توانید در صورت داشتن هرگونه سوال یا انتقادی از لینک زیر آن را با ما در میان بگذارید ، تا ما در اسرع وقت پاسخ را برای شما ارسال نماییم .
طراحی و اجرا : ایلینوکس
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به هفته نامه بصیرت جوانان بوده و کپی برداری از مطالب این وب سایت تنها با ذکر منبع بلا مانع می باشد