کاربر گرامی ، ابتدا کلمه مورد نظر خود را در کادر زیر وارد نموده سپس روی دکمه "جستجو" کلیک نمائید
داستان نسل من
صداهای گاه بیگاه تیر اندازی، قطعی های مکرر برق، صف های طولانی نفت، سرمای استخوان سوز زمستان، آتش بازیهای شبانه بزرگترها وجوانان محل وشعار الله واکبر روشن ترین خاطرات آن سالها است. که بعداً فهمیدیم دوران مبارزات انقلاب اسلامی بوده است . بعداز چند ماه تعطیلات اجباری وپایان نوروز مجدداً به مدرسه برگشتیم اما اینبار دیگر از خانم بنائی معلم مهربان کلاس اول مان، کراوات وظاهر مرتب معلمین، لباس های فرم یقه سفید دانش آموزان وتغذیه رایگان خبری نبود. بعدها یواش یواش فهمیدیم که رژیم قبلی را مردم ساقط وسیستم حکومتی جدیدی به رهبری امام خمینی بنا شده است. با سن 6 یا 7 سال در آن روزها نه از حکومت ساقط شده شاه چیزی می دانستیم ونه از نظم نوینی که حاکم شده است منتها اتفاقات جدیدی را هر روز در کوچه وخیابان می دیدیم ومی شنیدیم. در گیریهای داخلی نیروهای انقلاب تحت عنوان حزب الهی وغیر حزب الهی جو منطقه را به شدت متشنج کرده بود . سر دسته نیروهای حزب الهی که شعار معروفشان ” درود بر حزب الله مقلد روح الله“ بود معلمی ساده وجوان بنام بهرامی که بعدها به عنوان نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی تحت لوای چپی های نظام انتخاب شد وتا به حال نیز در مناسب بالای حکومتیفعالیت دارد اما با چرخش 180 درجه ای در گرایشات فکری وعقیدتی واینبار با مدرک دکترای علوم سیاسی و گرایش اصول گرائی در مناصب بالای حکومتی همچنان در حال خدمت هستند. سردسته نیروهای راستگرای آن سالها که عموماً مقلد سایر مراجع تقلید بودند امام جمعه شهرمان بود که بعدها پس از مرگ ایشانپاسداری جوان بنام صفائی هدایت این دار ودسته را بر عهده گرفتند و مدعی بودندکه نباید صرفاً مقلدین امام را به عنوان حزب الهی محسوب کرد بلکه سایرین که پیرو امامند هم حزب الهی هستند هر چند مقلد ایشان نباشند. بعدها همین آقای صفائی که سه دوره نماینده شهرمان درمجلس بودند به عنوان اصلاح طلب دوآتشه با عضویت در جبهه مشارکت از صحنه های سیاسی منطقه وکل کشور محو شدند. بگذریم، بعد از شروع جنگ وعزیمت جوانان حزب الهی شهر به جبهه های جنگ جهت دفاع از ناموس وطن به تدریج این اختلافات نیز فروکش و کمرنگ شدند ولی هیچ وقت به پایان نرسید که نرسید. به جهت حضور برادر بزرگترم در بطن اتفاقات آن سالها، به صورت طبیعی عرق وعلاقه ای خاص نسبت به چپی ها و حساسیت ویژه ای نسبت به راستی ها در وجودم شکل گرفت که پس از شهادت برادرم در جزیره مجنون این علاقه به تعصب وحساسیت به تنفر تغییر شکل پیدا کرد. بدون اینکه کمترین اطلاعی از مرام وتفکرات چپی ها وراستی ها بدانم ویا خوانده باشم چونکه شرایط سنی ام این اجازه را نمی داد.با گذشت ایام بزرگتر وبزرگتر شدیم، حضور در تشیع جنازه دوستان وخویشان وهمکلاسی ها، بمب باران های مکرر شهر، حال وهوای خاص آن سالهای جنگ وشور واحساسات پاک جوانان وطن همه ی دوران نوجوانی ام را تحت تأثیر قرار داد وگذشت. غرض از واگویه این مسائل ومرور خاطرات گذشته این بود که نسل ما، که در ابتدای کودکی انقراض یک رژیم و تأسیس نوع جدیدی حکومت را به عینه مشاهده کرد وپس از آن در دوران نوجوانی شور واحساسات پاک جوانان وطن در دفاع از حریم میهن را با جانفشانی های بسیار مشاهده کرد ودر ادامه دوران پرشور جوانی، که با استیلای شور وعلاقه ذاتی به ادامه تحصیل به منظور خدمت بهتر وبیشتر به مام میهن وجبرا ن خرابی های جنگ وعقب ماندگی های باقی مانده از رژیم سابق راهی کوه وبیابانمان کرد را هم به سرعت پشت سر گذاشتیم. وهم اکنون نیز در دوره میانسالی به واسطه مشکلات عدیده اقتصادی وگرفتاری های زن وبچه حسابی سرمان گرم وشلوغ است، چهنسلی محسوب میشویم ؟ نسلی که نه کودکی داشت نه نوجوانی نه جوانی وحالا هم در میانسالی دست به گریبان انواع و اقسام مشکل وگرفتاریهای زن وبچه شما بگویید؟
مطلب زیبا و صمیمی و شیوای شما را خواندم واگویه ای از خود و نسل خود بود به راستی ما از کدامین نسلیم این تلاطم کی به پایان خواهد رسید؟ دست ها می سایم / تا دری بگشایم / بر عبث می پایم / که بر در کس آید / غم این خفته چند/ خواب در چشم ترم می شکند
کاربران گرامی شما می توانید در صورت داشتن هرگونه سوال یا انتقادی از لینک زیر آن را با ما در میان بگذارید ، تا ما در اسرع وقت پاسخ را برای شما ارسال نماییم .
طراحی و اجرا : ایلینوکس
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به هفته نامه بصیرت جوانان بوده و کپی برداری از مطالب این وب سایت تنها با ذکر منبع بلا مانع می باشد