انسانم آرزوست » هفنه نامه بصیرت ملارد
صفحه اصلی   انجمن ها   عضویت   تماس با ما جستجوی پیشرفته نقشه سایت
موضوعات مطالب
 خبرها (13)
 اجتماعی (53)
 سیاسی (17)
 فرهنگی (48)
 مدیریت شهری (23)
 آلبوم عکس ()

پربازدید ترین مطالب


دوستان ما

برای تبادل لینک، لطفا با مدیریت وب سایت تماس حاصل نمائید
» شهرآیینه
» شهرداری ملارد
» شورای شهر ملارد
» ملاردیها
» درکوچه باغهای نشابور


نظرسنجی



جستجو در محتوای سایت
کاربر گرامی ، ابتدا کلمه مورد نظر خود را در کادر زیر وارد نموده سپس روی دکمه "جستجو" کلیک نمائید







 انسانم آرزوست

انسانم آرزوست

از روزی که به ملارد قدم گذاشته ام تا به اکنون بیشتر از 8 سال نمی گذرد در اولین دیدارم از ملارد، ویلا شهر وشهرک تیسفون و... از پیر مردی که بزرگ شده ملارد بود از گذشته این خطه پرسیدم. او گفت روزگاری ملارد پر از باغات ودرختان سرسبز بود تا موقعی که پای مهاجران سیل آسا به این دیار باز شد باغ ها خشکانیده شدند وخانه ها یکی پس از دیگری سربرآوردند وزمینها وباغ های زیبایش را بلعیدند. با حرف هایی توام با حسرت گفت: از ما که گذشته است شاید شما به سن من برسید دیگر هیچ باغی در ملارد نباشد. حرف هایش مرا به یاد روستایمان انداخت که هر سال خالی وخالی تر می شد وباغ های سیب وزرد آلویش خشک وخشکتر می شدند. شاید پیر مرد نمی دانست که اگر من به سن او برسم روستا یمان نیز باغی نخواهد داشت. از آن زمان تا بحال حدود 8 سال می گذرد ودنیا برایم به اندازه هزاران سال عوض شده است.اگر الان آن پیرمرد را دوباره می دیدم به او می گفتم: پدر جان دلت خوش است من دیگر به فکر باغ وبوستان نسیتم که سیب وخربزه داشته باشم. اصلا فکرم دیگر به باغ وبوستان نمی رسد چرا که سختی وفشار زندگی نه چنین مجالی برایم می دهد ونه درد های دیگران مرا آسوده می گذارد. من که نمی توانم برای خویشتن جزیره ای بهشتی درون اقیانوس متلاطم و جهنمی تجسم کنم. در این 8 سال کوله بار درد ها ورنج هایم آنقدر سنگین شده است که تاب وتحمل از کف داده ام. در این سالها بسیار دیده ام که انسان هایی در میان سطل های زباله بدنبال لقمه ای نان می گردند، جوانانی معتاد به مواد افیونی که به زودی خواهند مرد، خانواده هایی که به خاطر فقر مالی ومشکلات اقتصادی متلاشی شده اند، کودکانی که در شرایط سخت کار می کنند شاید بتوانند فلافی برای یک وعده غذا تهیه کنند، آدمیانی که وحشیانه تا سر حد مرگ همدیگر را کتک می زنند ودخترکانی بزک کرده که به خاطر پولی ناچیز اغفال می شوند. آری من دیده ام بسیار بیشتر از آنچه دارم می نویسم ، دیده ام که چگونه چاپلوسی و تملق همچون موریانه های موذی  بنیان های صدق و صفای مردمان نیک سرشت کشورم را نشانه رفته است  وعده ای با زر وزوز وتزویر از فرش به عرش می رسند وعده ای دیگر از فرش به زمین فرو می روند. کاش می توانستم هر آنچه دیده ام بنویسم .اماشاید بهتر است حرفی نزنم تا اوقات بعضی ها تلخ نشود. شاید بهتراست که دغدغه ودل مشغولی مان همان باغ وبوستان وحفاظت از محیط زیست باشد وانسانیت را فرو گذاریم. به قول حضرت مولانا : گویا ترم زبلبل اما زرشک عام/ مهرست بر دهانم وافغانم آرزوست

 


 
مطالب مشابه

  • سهم ملادری ها از حق آبه ی حوزه ی آبریز الب ...
  • ملارد و محیط زیست
  • در کنار پیاده رو
  • بیمارستانهای بیمار
  • ]مجاورت با دود سیگار خطر ناک است

  •  
    
    ارسال نظر
    [not-wysywyg] [/not-wysywyg]
    نام شما :
    آدرس ايميل :
    [not-wysywyg][/not-wysywyg]{wysiwyg}
    كد امنيتي : تصوير كد امنيتي
    ريست کد
      اعداد بالا را داخل کادر وارد نمایید
    كد را وارد كنيد :


     
    منو کاربری
     
    نام کاربری
    کلمه عبور
     
     
    جدیدترین مطالب
     
    مطالب تصادفی

    آرشیو ماهانه

    نسخه الکترونیکی هفته نامه
    کاربر گرامی شما در این قسمت می توانید نسخه دیجیتالی هفته نامه را به صورت فایل PDF دریافت نمائید .
    »» 03/09/1388
    »» 03/10/1388
    »» 04/11/1388





    Powered by WebGozar

    تماس با ما
    کاربران گرامی شما می توانید در صورت داشتن هرگونه سوال یا انتقادی از لینک زیر آن را با ما در میان بگذارید ، تا ما در اسرع وقت پاسخ را برای شما ارسال نماییم .

    لطفا اینجا کلیک نمائید