کاربر گرامی ، ابتدا کلمه مورد نظر خود را در کادر زیر وارد نموده سپس روی دکمه "جستجو" کلیک نمائید
ستون آزاد
ستون آزاد سفر نحس دیروز که بعد از چهل سال لباس چرکاتو از بقچه ی توی یخدون قدیمی انباری خونتون درآورده بودی و به یاد دورن عملگی و بنایی، که خیلی از الآنت بهتر بودی، تنت کرده بودی، هیچ با خودت فکر کردی که چی بودی و چی شدی؟ آره، دیروز یک جوون قبراق و سرحال بودی و اگه با تلسکوپ هابل توی سرت و اقصا نقاط وجودت میگشتن یه تار موی سفید هم پیدا نمیکردن وحالا همه جات، البته به غیر از دلت، سفید شده! نه، تعجب نکن تو یواش یواش باید بری سر بغچه آخرت و اون لباس سفیدای کافوری و دربیاری و بپوشی ویا علی مدد بگی و به قول قدیما دست توی دست ملا عزرائیل بذاری و بری ومن میترسم که اون دمدمای آخر که جونت داره بالا میاد زبونت بند بیاد و از نصیحت و وصیت باز بمونی. هیچ با خودت فکر کردی که توی ساک آخرتت چی گذاشتی و چی باید بذاری ؟من یکی که چشمم آب نمیخوره که تو از ماشین و خونه و مغازه و مستاجر و بانک و کلاس آرایش حاجیه خانوم و باشگاه بچه و قرض و قوله های عمو و دایی و خاله و ختم و عروسی رفتنهای بی فایده و عبرتت، بیکار بوده باشی که بخوای خدای ناکرده، زبونم لال یه فکری به حال توشه و پوشه آخرتت بکنی، من که عمراً باور کنم. آخه مرد حسابی، توی اون روستا که خودت میگی اسمش مالمیره و از زادگاهت همین اسم رو در خاطر داری و به خاطر این اسم یه تکونی به اون مغز آکبندت ندادی، چی اذیتت میکرد که یه شبه به اسم ترقی- البته من میگم ترقه- زدی بیرون و بار وبندیلتو بستی و اون هیکل نخراشیدتو انداختی توی این قبرستون و غریبستون و حالا هم به اسم پیشرفت و تمدن تا خرخره قسط و بدهی بالا آوردی وهیچ وقت هم در دسترس نیستی! تا حالا به خودت یه نگاه درست وحسابی انداختی؟هیچ به خودت گفتی چرا همش عجله داری؟چرا همش توی حول و ولای نرسیدنی؟آره اینجا همیشه شبها برای خوابیدن عجله داری که مبادا دیر بخوابی و صبح از سرویس اداره جابمونی، اینجا همیشه عجله داری که مبادا قسطات عقب بیفته و چکهات برگشت بخوره، اینجا همیشه تو این فکری که از صف شیر و بن و کوپن و سهام جا نمونی. یه وقت خیال برت نداره که تو واسه خودت مغزی بودی و از روستا به شهر فرار مغزها شدی، نه، من دلم برای زن وبچه ات میسوزه که علاوه بر جمال و کمال نداشته تو، باید هوای بد و محیط تنگ و خیابونای شلوغ این شهر بی آسمون رو تحمل کنن و بعد که تو رفتی اونا بمونن و هزار درد اومده و نیومده. از اسم روستاتون گفتم، مالمیر: جایی که به نظر من مال میمیره و اونی که میمونه حاله. جایی که حاج قاسم و مش اکبر و ممد کچل و یداله کلاهی، هر روز صبح وقتیکه میخوان به امید کسب یه لقمه نون حلال و زلال به کوه و صحرا برن انگار هرکدومشون یه موسای کامل و کلیمند وبا کوله باری از محبت و ارادت به سمت طور تجلیشون راهی میشن. جایی که چایی مادر مزه این چایی مصنوعیهای اینجا رو نمیده و هر استکانش مثل آب حیات خستگی یه عمر رو از بدن آدم در میاره.جاییکه توی خونه کاهگلی بابا توی اتاقی که همیشه برای مهمونها تمیز و مرتبه روی رف تاقچه یه قرآن قدیمی و یه دیوان حافظ خودنمایی میکنن. اونجا تنها جاییه که هرکس که مریض میشه، از پیر و جوون و ریز و درشت روستا، اینقدر بهش سر میزنن که مریضی از رو میره . من نمیدونم تو با کدوم دل- البته اگه داشته باشی – سایه اون درختای معصوم و رو به آسمون رو ول کردی و اومدی توی این دودخونه و به امید آخرت ندیده و بهشت نچشیده عمر بر باد میدی؟ دوست دارم این سوال بزرگو از خودت بپرسی و حد اقل این دمدمای آخر یه جواب قانع کننده به خودت بدی .امیدوارم دوباره یه جواب دهن پرکن توخالی برای خودت دست وپا نکنی و بازم سر خودتو شیره نمالی. ابراهیم آزادپور
کاربران گرامی شما می توانید در صورت داشتن هرگونه سوال یا انتقادی از لینک زیر آن را با ما در میان بگذارید ، تا ما در اسرع وقت پاسخ را برای شما ارسال نماییم .
طراحی و اجرا : ایلینوکس
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به هفته نامه بصیرت جوانان بوده و کپی برداری از مطالب این وب سایت تنها با ذکر منبع بلا مانع می باشد